شعر

شعری از اسماعیل ارم

چشم   چمدان من است
چه مى‌داند
که تو را می‌برد
بى آنكه رفته باشى
 بی آنکه مجال کنم  
جا داده‌ام جوانی‌ات در تبعيد
که پا از گليم درازتر نکنی 
برنگردى
و ماندن‌ات را لندن گرو بگیرد
چشم    چماق ماندن است
چه مى‌داند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *