شعري از عدنان نوروزي


زن عاشقانه‌تر می‌خوابد با تراکتور
تا سال‌های آزگار
با اسب و یال شاهزاده‌ای سپید
و گاری مى‌كشد با درشکه‌های تریلی
سرخ ترند زن‌ها
از آنجایی که تراکتور
تنفر از خانه‌ى آبی دارد
زنِ روانی
خانه ایست با دیوارهای خیانت آبی
با خلق و خوی آباژورى عنّابى
كه خیانتى‌ست اتفاقى
در ابعاد اسکناس بیست تومانی !
و خائنی
که تراکتورش را به اسکناس آبی برده بود
شاهزاده‌ای‌ست
که دیگر چاپ نمی‌شود با تراکتور
که بیل هم ندارد
حتی در اسکناسی دیگر
زن عاشقانه می‌خوابد هنوز
و در دویست تومانی تظاهرات می‌کند!
حقوقی دارد
و عادت ماهیانه‌اى
از آنجایی که هنوز
قرمز است تراكتور


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.