كولي- خزان زندي


یاد ندارم آن شب
در یا دریا بود
که کف دستم تف
خواندن نمی
اما همين خطِ زمخت
که در ندارد
و با هیچ عصایی
دستم پاره دیگر ندارد
تنها مرزی ست بلند
در هیچ سو
احتمال سرنوشتی
كه نمی
مشتم باز کن
كه از یک سمت دریاست
و سمت دیگر
نمی ...
در هاش را بسته‌اند
آیا اگر از جنوب با سر بروم
یا از شمال در بروم
کسی هست که صدا بزند
از خلیج و خزر
دست دیگرت را هم ببر ؟


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.