شعر و شاعران افغانستان-مصطفا صمدي

در دو قرن اخیر، وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور بسیار نابه‌سامان بود. دولت‌مردان یا به فکر لشکرکشی به خارج بودند یا جنگ و درگیری با همدیگر بر سر کسب قدرت. مردم نه آن رفاه و آرامش خاطر را داشتند تا به طور جدی به شعر و شاعری برسند و نه دولت‌مردان آن مایه فراغت یا علاقه‌مندی به این ذوقیات را داشتند که حامی شعر و ادب باشند. شعر افغانستان همچنان در چنبره‌ی تقلید و پیروی از قدما سیر می¬کرد و این تقلید و پیروی در قالب‌های کهن بیشتر بود، چنان‌که خواهیم دید سایه‌ی سنگین استبداد هم این سنت‌گرایی مفرط را تقویت می‌کرد و می‌دانیم استبداد معمولن تقلید، تکرار و استقبال از قصاید گذشتگان و مخمس‌سازی بر غزل‌های آنان را بیشتر می‌پسندد. با کودتای مارکسیستی 1357 و برچیده شدن بساط حکومت استبدادی محمدزایی هرچند نوع دیگری از دیکتاتوری در کشور حاکم شد اما حاصل کار این بود که بسیاری از مردم افغانستان به کشورهای هم‌جوار و حتا آن‌سوی آب‌ها پناه بردند و همچنین بعضی اقوام و اقشار جامعه که در محرومیتی دائم به سر برده بودند، بختی برای مطرح شدن در عرصه‌ی ادبیات یافتند و چنین شد که در عمل یک نهضت ادبی در کشور پدید آمد.

شهر مقاومت یا اسطوره‌گرا:
در داخل کشور با همه خفقان و اختناق حاکم در این دوره، نوعی شعر پایداری پنهان و آشکار پدید آمد و جمعی از شاعران افغانستان که تن به همکاری به رژیم نداده ‌بودند در حلقاتی رسمی و غیررسمی به معارضه با آن برخاستند.
مسلمن در زیر آن سانسور شدید که حتا عبارت "پرچم سبز آزادی‌" را برنمی‌تافت - به اعتبار رنگ سبز که بوی اسلامیت می‌داد - سرایش شعری که صریحن داد مخالفت با رژیم بدهد، سهل و ساده نبود و حداقل اسارت در زندان پل‌چرخی کابل را برای شاعر به ارمغان می‌آورد که چند تن از شاعران افغانستان البته این ارمغان را برای مدت‌هایی کوتاه و بلند گرفتند. از همین روی‌، بعضی صاحب‌نظران برآنند که این شعر برخلاف شعر برون‌مرزی - که با آزادی و صراحت تمام سروده می‌شد - این توفیق اجباری را یافت که پوشیده‌تر، رمزآمیزتر و در نتیجه هنری‌تر باشد. این سخن‌، البته هرچند خالی از حقیقت نیست‌ اما نمی‌تواند یک وجه امتیاز جدّی برای این شعرها باشد، چون این نمادگرایی و پوشیده‌سرایی گاه به تراکم و تزاحم نمادها و تصویرها در شعر می‌انجامید و دریافت ملموس و حسّی شعر را سخت می‌کرد.
باری‌ از شاعرانی که نشانه‌های مقاومت در آثارشان آشکار است‌، می‌توان قهار عاصی‌، پرتو نادری و عبدالسمیع حامد را نام برد. اولین‌، حدود ده سال پیش قربانی جنگ‌های کابل شد و دو تن دیگر هم‌اکنون کار می‌کنند امّا نه با جدیت دهه‌های شصت و هفتاد.
پرتو نادری (1331)، شاعری است متعهد و ملتزم که بیشتر آثارش به نحوی به مسایل سیاسی و اجتماعی کشور ربط دارد. او تاکنون نیز همچنان منتقد حاکمیت باقی مانده است‌. عبدالسمیع حامد (1346) بیشتر به واسطه‌ی شعرهای اعتراض‌آلودش نسبت به رفتارهای مستبدانه و ستمگری-های بعضی از مجاهدان تازه به قدرت رسیده مشهور شد. در پاکستان‌، شعر مقاومت افغانستان و کشورهای غرب‌، مشابهت‌هایی داشت‌، چون بنابر ناهم‌زبانی با جوامع میزبان‌، امکان رشدش میسر نبود و زمینه‌ی تبدیلش به یک جریان گسترده و فراگیر که به وسیله‌ی نسل جوان‌تر ادامه یابد، وجود نداشت‌. به واقع شاعرانی که به این کشورها کوچ کردند واپسین بارقه‌های شعر افغانستان در آن جای‌ها بودند. چنین بود که با درگذشت یا بازگشت دوباره‌ی هر یک به کشور، این جریان‌ها فقیرتر شد. شاخص‌ترین چهره‌ی شعر مقاومت افغانستان در این کشورها خلیل‌الله خلیلی بود و جز او، به ویژه در پاکستان کسی که بتواند در حدّ قابل قبولی تبارز کند دیده نشد. شاعرانی همچون عبدالاحد تارشی و دلجو حسینی و بعضی دیگران‌، بیشتر به مدد ارتباطات‌شان با احزاب جهادی و موقعیت‌هایی سیاسی که به این اعتبار داشتند، کمابیش در نشریات مهاجران ظهور کردند و به خاموشی گراییدند.
بعدها در یک مقطع زمانی‌، شعر پایداری افغانستان در پاکستان تبارزی کرد، یعنی دوره‌ی طالبان (1375ـ1380ش) و مهاجرت ناگزیر بعضی از شاعران داخل کشور به آن‌جا، همچون پرتو نادری و خالده فروغ و واصف باختری و چند تن دیگر که کتاب‌هایی حاوی شعرهای اعتراض‌آلود نسبت به حاکمیت طالبان چاپ کردند. در این‌جا هم شاخص‌ترین چهره‌ها پرتو نادری، فروغ و عبدالسمیع حامد بود.
در ایران‌، مهاجرانی که به ایران آمده بودند از نظر حقوق اجتماعی و امکانات رفاهی وضعیت دشوارتری نسبت مهاجران دیگر کشورها داشتند ولی از نظر بهره‌مندی از امکانات فرهنگی البته وضع‌شان بهتر بود. هم‌زبانی با جامعه‌ی میزبان یک امتیاز مهم بود، آن هم جامعه‌ای نسبتن شعردوست و ادب‌پرور.
شعر سپید پساطالبانی در داخل افغانستان:
با توجه به بی‌ ثباتی اجتماعی و پراکندگی سیاسی که تاثیر مستقیم روی شعر سپید داشته است، هنوز دشوار است شعر سپید افغانستان را دارای شاخصه‌های منحصر به فرد دانسته و فهرستی از شاعران صاحب‌ سبک در این عرصه ارائه کنیم
. با این حال نمی‌توان نادیده انگاشت که ده سال و اندی اخیر در مقایسه با تاریخ شعر سپید در افغانستان را می‌توان بهار شعر سپید در افغانستان نامید. از سال دو هزار بدین سو در جای جای جهان تلاش برای دموکراسی و شکل‌دهی حکومت‌های مردم‌سالار به کمک غرب سامان یافته است و هم از این رو در افغانستان و عراق و کشورهای دیگر سخن از ادبیات نوین و انسان‌محور است. این مساله کمی پیچیده است اما به صورت فشرده می‌توان گفت که نسل جدیدی از شاعران در شرق فضاهای تازه‌ای را تجربه می‌کنند. درباره شعر سپید افغانستان در آغاز امر شاعران سپیدسرای پساطالبانیسم افغانستان را به سه نسل تقسیم می‌کنم.
شاعران شعر سپید پساطالبانی در افغانستان به سه نسل تقسیم می‌شود: نسل یکم که پیش از این دهه شاعران شناخته شده‌ای بوده‌اند اما در این عصر در داخل افغانستان حضور گسترده‌تر در عرصه شعر سپید داشته‌اند، به عنوان نمونه می‌توان از پرتو نادری، خالده فروغ و سمیع حامد نام برد که در این ده سال از پرکارترین‌ها بوده‌اند. نسل دوم اما آن‌هایی هستند که در این دوره به کار سپید سرودن دوام دادند و جایگاهی برای خویش یافتند. محمود جعفری با سرودن شعر سپید و ارائه مقالات و کتاب درباره شعر سپید توانست در این عرصه از نظر تئوری و عملی گام‌های خوب بردارد. ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی هم در این دوره کارهای خوبی ارائه کردند و به ثبات ادبی بیشتری رسیدند. شمس جعفری نیز با تجربه طولانی و سرودن بسیار پسان¬ترها با مسعود حسن‌زاده به طرح مسائل تازه‌ای در شعر سپید دست یازیدند. نسل سوم شعر سپید که گسترده‌تر و متفاوت‌تر است، نسلی است که در همین دهه دانشگاه رفتند، در انجمن‌های ادبی ظاهر شدند، در مطبوعات و رسانه‌ها کارهای ادبی کردند، با شعر جهان تا حدودی آشنا و در دامن فضای باز و دموکراسی افغانی بزرگ شدند. از این نسل می‌توان از وحید بکتاش، مجیب مهرداد، کریمه شبرنگ، هادی هزاره، حسن ابراهیمی، یاسین نگاه

و نام‌های زیاد دیگر یاد کرد.

شعری با ساختاری تقریبن شاملویی (از لحاظ ساختار و مرکزیت موضوع):
مردی که در بامداد مرد
بغض سال‌ها تنهایی
تکه تکه

در تنش تکید
مردی که در بامداد مرد
سرک به سرک
خودش را
چلیپا کشید
و جویبار به جویبار

در خویش جاری شد
مردی که در بامداد مرد
نفس‌هایش را
به باد هدیه کرد
و بادها
از جنس غبارهای سرگردان
برایش کفن بافتند
مردی که در بامداد مرد
دقیق ساعت ده دیروز
تنش
بر تن خاک چسپید
مرد دست تکان داد
خودش را گفت
خداحافظ...!
مردی که در بامداد مرد
هیچ گاهی نشرمید و حتا بعد از خداحافظی
تمام شب
کنار گورستان
نشست
و
ستاره شمارید

شعری با اسکلتی تقریبن پساشاملویی و بازی‌های زبانی در سطح:
پا گذاشتم در جایی پایی که رفته
رفتم در راهی که برگشته
این سر با من سرِ سازگاری ندارد

سر که نه
آبله‌ی بزرگی که لای شانه‌هایم روییده
چشم دوختم به کوچه‌ای که کوچیده
در زدم به دری که ورودش زخم خورده
این دل با من سرِ دلداری ندارد

دل که نه
خریطه‌ای از خاطره‌های گریخته
ـ برگه‌ای که نوشتم به نشانی‌اش رسیده؟
ـ آقا! نامه‌ات نشانی‌ای نداشته

من مشتریِ مرگی‌ام که برگه‌اش برگشت خورده در این میان، چندین تن از شاعران این نسل، توانسته‌اند خود را با کمی جسارت در جامعه ادبی افغانستان به قول خودشان به عنوان شاعران پیشتاز، پسانیمایی و پسامدرن مطرح کنند،
مسعود حسن‌زاده و اسماعیل سراب هواداران تجربه‌های تازه‌تر در هنر و ادبیات بودند.
هرگز آبستن شعري
هرگز نبوده شعری در من
آبستن كسی نبوده‌ام
و هرگزام نبوده
و همین حالا هم
به فعل نرسيده
به پریودهای مقدس زني می‌اندیشم
که هیچ‌گاه مي‌انديشم
آبستن مني نبوده است
فقط بوده است
در چهار طاق ظهري گرم
در شواليه‌ي تشنه
در...
كاملن در
در در درآمد و در در
در خیلی آهسته

يقينن در...

(مسعود حسن زاده)
دستانت را گرفتند
و دهانت را خرد كردند
به همین سادگی تمام شدی
از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم
كلماتم را بشويم
آن‌طور كه خون لب‌هايت را شستند
و خون لب‌هايت بند نمي‌آمد
تو را شهيد نمي‌خوانم
تو كشته‌ي تاريكي هستي
كشته‌ي تاريكي
اين شعر نيست
چشمان كوچك توست
كه در تاريكي ترسيده است
در تنهايي
گريه كرده

اعتراف كرده است
نمي‌خواهم از تو فرشته‌اي بسازم با بال‌هاي نامرئي
تو نيز بي وفا بودي
بی پروا می‌خندیدی
گاهي دروغ مي‌گفتي
تو فرشته نبودي
اما آن‌كه سينه‌ات را سوخته به بهشت می‌رود
با حوریان شیرین هماغوشی می‌کند
با بزرگان محشور می‌شود
تو بزرگ نبودي
مال همين پایين شهر بودي

اين شعر نيست
خون دهان توست كه بند نمي‌آيد

(الیاس علوی)
شعر زن: شعر زن افغانستان همیشه مملو از ناله و زاری و ضجه فراوان و حس حق به جانب بودن است به طوری که اکثرن به این معضل افتاده‌اند.
اما با این‌همه هستند بعضی که سعی در دگرگونه‌نویسی حتا به شکل رک برای تغییر وضعیت موجود هستند.

مثالی از شاعران تازه کار هراتی:
به سینه بریده‌ای یا سینه بریده‌ها فکر کرده‌ای؟!
به آن خط صاف افقی روی تن‌ها
به آن خط تاریک عمودی لای پاها
به آن قوس کوچک زیر ناف
به چند بخیه اضافی
به نداشتن چند مویرگ
عریان
عریان

عریان
فکر کن!
دوباره می‌نویسم
به سینه بریده‌ای یا سینه بریده‌ها فکر کرده‌ای؟!
به دو خط یادگار افقی زیر گردنش
به دو خط ریل تا کمرش
به آن خط عمودی برج ران‌ها
به آن گردی کوچک زیر دو خط
به آن قوس کوچک زیر ناف...
به دو ماهی قرمز رها شده
رها شده
رها شده

رها شده

(یکتا احمدی)
دنیا مثلث گردی‌ست
با تیزی کنج‌هایش
که در چشم‌های من
زاویه‌های بی شماره
عنکبوت‌های سیاه و قهوه‌ای
و ارغوان‌هایی میان تارهای خاک زده
دست‌های تو را هم دیده‌ام
با اشتهایی چند برابر
و آیینه
در چین‌های متکثر مفرطش
چه پیر!
سکوت می‌کنی و حرف می‌زنند
دو دست صلیب
دو پای درآتش
رقصی مدور و بی شکل
لطفن
ابتدای ناخن‌هایم را نادیده بگیر
و مفصل‌های طولانی‌ام را تا آرنج
کسی به دامنت آویخته است
و ارغوان‌ها در بوسه‌های عنکبوت
دفعات مرگ ‌ترا
شماره می‌کنند
سکوت می‌کنی و حرف می‌زنند
راه نمی‌روم
و دیر
چقدر دیر است!
ساعت شماطه‌دار
میخ‌های بزرگ آهنی
مریم
در تیک تاک دو پلک پیدایت می‌کند
فرمان
ده فرمان
شبی که عاصیه هم عصیان کرد
سکوت کرده بودی
و حرف می‌زدند
عنکبوت‌ها
مدام
و ارغوان‌ها چه دیر
چه دور
تکیه نکرده‌ام هنوز
استخوان‌هایت اما
نه
منم که ترک برمی‌دارم
می‌لرزد پشتم
با همه مهره‌هایش
حرفی بگو تا باد بوی باران بگیرد
بگیرد گیسوانم را
و تو را بیاورد
تا شروع بی شرط خودت

بگذار تماشایت کنم

(فریبا حیدری)
در آخر چیزی که به نظرمن شعر و شاعر افغانستانی به آن اهمیت چنانی نمی‌دهد و دغدغه زیادی ندارد شعر است. شعر برای شاعر افعاستانی هدف نیست بلکه بیشتر در این سالیان وسیله و پله‌ای بوده برای رسیدن به دیگر اهداف و موقعیت‌ها. شاعرانی که بیشتر در این مدت رشد کرده و بیرون آمدند، هنوز به زبان شاخص نرسیده‌اند، زبان شعرشان نقص زیادی دارد، هنوز در شعرهای زبان هم‌پای تخیل و عاطفه حرکت نمی‌کنند؛ تصاویر زیبا گاهن جدا از ساختار کلی شعر هستند. شعر این دوره بیشتر تاثیرپذیر بوده است. اگرچه امروزه افغانستان و ایران دو واحد سیاسی جداگانه هستند ولی از نقطه‌نظر زبانی یگانه‌اند. رد پای احمد شاملو، فروغ را به سادگی می‌توان در شعرهای زیادی از شاعران پیدا کرد. شاید بتوان شعر سپید افغانستان از نظر درون‌مایه و آزادی احساسات و رهایی زبانی دارای توقیق نسبی دانست اما داشتن استقلال فرمی و زبانی و در اجرای شعر دیده نمی‌شود.


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.