داد فلك-پانا ملكي

سال‌هاست این جا ‌آویزانم و تو ، فقط گاه‌گدار با دست‌مالی ، سینه‌ام را پاک می‌کنی ویک گوش‌مالی کوچک می‌دهی . آخر این هم شد کار؟ هیچ‌وقت هم قضیه این برگ کاغذ را که هم‌نشینم کرده‌ای برایم نگفته‌ای . وسط این همه نقاشی که به در و دیوار زده‌ای حس می‌کنم ، شده‌ام یک وصله‌ی ناجور . امروز هم آمده‌ای ونشسته‌ای روبه‌رویم و می‌خواهی یک نقاشی

دیگر بکشی ، اما من دیگر طاقت ندارم ، امروز دیگر باید تکلیفم را با تو روشن کنم . _ اهای ! با تو هستم سرت را بالا بگیر! به من نگاه کن ، این جا روبه‌رویت ، طرح نقاشی‌ات را بگذاربرای بعد ، فرصت زیاد است برایم قضیه را تعریف کن غیرازمن و‌تو که هیچ کس توی
اتاق نیست زودتربرایم بگو ، دلم دارد می‌ترکد ! دیگرتحمل ندارم ! تو هم می‌توانی حرف بزنی ؟ چرا حالا ؟ می‌خواستی من پا به سن بگذرام؟ فکرمی‌کردی من هنوزبچه‌ام ؟ خودم هم حس کرده بودم امروز جور دیگری است ، همیشه در این فکرم که
توی آن همه کاغذ که نابود شد چه چیزهایی نوشته شده بود .خودم ، خودم را می‌خوردم . بهار بود ، رفته بودیم کنار رودخانه . نزدیک پل نشسته بودیم ، مادر با ‌آن چشمان خمار‌ش خیره به پدر و او دود قلیان را با هوا می‌فرستاد ، من نشسته بودم لب آب و زل زده بودم به رودخانه ، دیدم انگار یک چیزهایی از آن بالا به پایین می‌ریزد ، سر که بلند کردم دیدم مردی نشسته روی لبه‌ی پل و پاهایش را بالا و پایین می‌برد و برگه‌هایی که در دست دارد یکی یکی پایین می‌ریزد . جریان کف آلود آب هم در پایین‌دست تند می‌شد و به صخره‌ها می‌خورد کاغذها را محو و خمیر می‌کرد . یکی از برگه‌ها افتاد روی سر من آن را تا‌کردم و در جیب گذاشتم بعد هم که شد هم نشین شب‌ها و روزهای تو . همیشه حس می‌کنم رابطه‌ای بین آن نویسنده و آن چوپان کور هست . چوپان که هنگام چرای گوسفندانش درچاه افتاد و هرچی فریاد کرد کسی به دادش نرسید . نی‌اش را از پرشالش بیرون آورد و موقوم دادفلک را نواخت تا آمدند و نجاتش دادند ، اما نمی‌دانم چرا بعد ازاین که نویسنده تمام برگه‌های کاغذ را

به رودخانه ریخت خودش را هم به رودخانه انداخت ؟ حتی جنازه‌اش هم پیدا نشد . پیرمردها می‌گفتند کف رودخانه غاردارد ، خدا می‌داند ! حالا دیگر وقتش رسیده که بشکنم این سکوت را ، آخر نمی‌دانی سال‌هاست فقط شده‌ام سنگ صبور


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.