نقد شعر - پژمان اسعدی

مثلن سه دقيقه تا برف
سه دقيقه تا سياهى سپيد
سه دقيقه تا صداىِ لگدهاى يائسگى
و پنچ فقط
پنج دقيقه مانده تا لوركا!
تا منى كه اين‌جا مى‌پاشدم روى تخت
در تخت فرو مى‌رود
تا تويى كه با منى پاشيدى‌ام بر خيالى تخت
راحتم تمامِ قصه تمام شد
يِتى‌هاى عزيز
يِتى‌هاى پنج دقيقه مانده تا شروعِ اين تمامِ عزيز
استخوانم
فكرِ يخ بسته‌ى دندانم
تا كجاى اين افسانه مى‌رسم؟!
تا مثلن بلند شوم
كيف را بر مُبل، بر زمينِ تاحدودن سفت
بر دندانِ يخ بسته‌ى لوركا بردارم؟!
برويم تا طوفان
تا سه دقيقه ماندن به تمام
تا قسم به پنج استخوانم
كه نشانده‌اى رو به روى رفتن؟
موهاى تو باد را بَلَدتر بودند
و زخم
برزخ بر زخم‌هايم لگد پاشيد
دهنم باز شد به سمته وَزِش
شايد باد قطره‌اى را
از سرِ سينه‌هاى زنى كَنده باشد..!
ياشار امانى
درون مایه‌ی این شعر یک گفتگوی حسی است و معاشقه و همخوابگی‌های رمانتیک درون کلمات موج می‌زند.
در گذشته وقتی صحبت از معاشقه می‌شد همه انتظار شعری داشتند با زیباترین و پاکیزه‌ترین کلمات که یک رابطه‌ی عرفانی و مافوق بشری را روایت کند، همیشه از پرداختن بی‌پرده به محتوای سکس هراس داشتند و شاعران در تعداد قلیلی از آثار خود به این مضامین پهلو زده‌اند اما حالا زمان آن رسیده این خود سانسوری ادبی تکلیفش را با احساس واقعی روشن کند و مخاطب را با تمام وجود به دنیای بدون مرز شعر هل دهد . مخاطبی که می‌ترسد از بلندای شعر به پایین نگاه کند و شاعر باید بی‌مهابا او را هل دهد تا لذت سقوط آزاد و پرواز میان ابرهای معنا را تجربه کند.
احساس می‌کنم شعر آقای یاشار امانی دست‌های خود را در دست شعرهای دیگری گذاشته است و به‌همراه پیش‌شعرهایی وارد زبان خود شده است. از همان سطر اول رابطه‌ی بیش متنی با شعر ساعت سه از آقای عبدالرضایی به من چشمک می‌زند و سعی می‌کنم حرف های شاعر را در کنار حرف‌های آن شعر بخوانم و همان‌طور از سطرهای بعدی مشخص می‌شود این رابطه به همین‌جا ختم نمی‌شود و ترامتنی این شعر به مرثیه‌ی لورکا نیز می‌رسد. در استفاده از این تکنیک باید با دقت عمل کرد تا رابطه‌ی معنایی را فدای بازی‌های زبانی نکنیم.
تصویر سازی در این شعر با عناصر طبیعت و رنگ‌ها شروع می‌شود و با یک رابطه‌ی ترامتنی به اتاق خوابی می‌رسد که قرار است در آن سکس صورت بگیرد اما تصویر سازی به همین‌جا ختم می‌شود و بیشتر با کلنجارهای درونی راوی با خودش روبرو هستیم و این شعر نوعی زمزمه با خود و از نوع اول شخص است.
مثلن سه دقيقه تا برف
سه دقيقه تا سياهى سپيد
سه دقيقه تا صداىِ لگدهاى يائسگى
و پنچ فقط
پنج دقيقه مانده تا لوركا!
برف و سیاهی سپید نمادی از رابطه‌ی سرد و افراطی هستند که خیلی زود بعد از همخوابگی باز خواهد گشت. در ابتدای شعر کلمه‌ی «مثلن» کارکرد زبانی مناسبی با قید زمان سه دقیقه ندارد و تکرار این قید زمانی در سطرهای بعدی بیشتر تاکید به رابطه‌ی ترامتنی این شعر دارد و از زیبایی زبانی شعر می‌کاهد. برای ویرایش می‌توان به این شکل عمل کرد:
سه دقیقه تا برف
تا سیاهی تا سپید
تا صدای لگدهای یائسگی
و پنج
فقط پنج دقیقه تا لورکا
تا منى كه اين‌جا مى‌پاشدم روى تخت
در تخت فرو مى‌رود
تا تويى كه با منى پاشيدى‌ام بر خيالى تخت
راحتم تمامِ قصه تمام شد
منی دارای عنصر ابهام است و با توجه به کلمات بعدی به اسپرم نزدیک‌تر است و در این چهار سطر یک رابطه‌ی جنسی که خیلی سریع به پایان رسیده، تصویر می‌شود و گویی بعد از این رابطه به یک آرامش رسیده است. روی تخت در سطر اول اضافه است و خیالی تخت و راحتم نوعی تکرار معنایی هستند و با حذف این موارد به ویرایش زیر می‌رسیم:
تا منی که اینجا می‌پاشدم
بر تخت فرو می‌رود
تا تویی که با منی پاشیدی
بر خیالم تخت
تمام قصه تمام شد
يِتى‌هاى عزيز
يِتى‌هاى پنج دقيقه مانده تا شروعِ اين تمامِ عزيز
استخوانم
فكرِ يخ بسته‌ى دندانم
تا كجاى اين افسانه مى‌رسم؟!
پتی یک موجود افسانه‌ای است در نپال که شبانه حمله می‌کند و بسیار منزوی است، معلوم نیست انسان است یا حیوان. در این سطور پتی شاید همان حس وحشی زمان سکس است که با سوال تا کجای این افسانه می‌رسم به نظر می‌رسد به اوج لذت خود می‌اندیشد و یا سرانجام این رابطه برایش مبهم است. دندان یخ بسته باز نوعی ارتباط متنی با یکی از شعرهای لورکا است و این سطر توصیفی می‌تواند تاویل‌های مختلفی داشته باشد اما به دلیل کارکرد نامناسب زبانی از ارزش شعر کاسته است. پیشنهاد ویرایشی من به این شکل است :
پتی‌های عزیز
پنج دقیقه‌های مانده تا این تمام عزیز
استخوانم فکر یخ بسته‌ی دندانم
کجای این افسانه می‌رسم
تا مثلن بلند شوم
كيف را بر مُبل، بر زمينِ تاحدودن سفت
بر دندانِ يخ بسته‌ى لوركا بردارم؟!
برويم تا طوفان
تا سه دقيقه ماندن به تمام
تا قسم به پنج استخوانم
كه نشانده‌اى رو به روى رفتن؟
این سطور نشان از تکرار این داستان دارد، یک رابطه‌ی تکراری با افراد دیگر یا یک تکرار هر روزه با یک نفر که گویا برای راوی که حالا کاملن یک زن است فرقی نمی‌کند. یک بار روی مبل ، بار دیگر روی زمین ولی در همه‌ی حالات همان دندان یخ بسته‌ی لورکا وجود دارد که نشان از ارضا نشدن زن علی‌رغم طوفانی است که در بستر به پا می‌کند. پنج استخوان که می‌تواند معناهای متفاوتی داشته باشد اما بیشتر شبیه کف پاهای یک زن است که با رسیدن به سطر بعدی از رفتن حرف می‌زند. یک ویرایش زبانی:
تا مثلن بلند شوم
کیف بر مبل، بر زمینی حدودن سفت
بر دندان یخ بسته‌ی لورکا
برویم تا طوفان
تا قسم به پنج استخوان
که نشانده‌ای رو به روی رفتنم؟
موهاى تو باد را بَلَدتر بودند
و زخم
برزخ بر زخم‌هايم لگد پاشيد
دهنم باز شد به سمته وَزِش
شايد باد قطره‌اى را
از سرِ سينه‌هاى زنى كَنده باشد..!
در شش سطر پایانی بیشتر با چند شعار و تشبیه روبرو هستیم. راوی ناگهان به دوم شخص خطاب می‌کند که شاید معشوق اصلی و روی گردانده‌اش باشد که در عین شناخت کامل به او زخم زده و حال او در این برزخ که نماد سرگردانی است دردهایش را بیشتر حس می‌کند. دهنم در سطر چهارم نامناسب است و باز شدن به سمت وزش تشبیهی از آه کشیدن است و این آه قطره اشکی را که روی سینه‌اش غلطیده ...
موهایت باد را بلدتر بودند
و زخم ...
برزخ هم نمک پاشید
دهانم به سمت وزش
شاید این باد قطره‌ای
از سینه‌های زنی کنده باشد ...!
شعر به‌طور کلی زیبا و سرشار از احساس رمانتیک است و می‌توان از آن به رابطه‌های معنایی متفاوتی رسید که در این متن کوتاه نمی‌گنجد و نیاز به دوباره خوانی دارد.


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.