نقد شعر -خزان زندی

"ليلاو"

هزاران حرف دارد
هر قطره اشك
زن مى‌شود زبان
وقتى كه اشك مى‌بارد از تنهائىِ ليلا

زمان به آدم وفا نكرد
وگرنه ليلا كه شيطان بشو نبود
زيبائىِ دخترِ بعدى؟
نه!
معشوق من بعدِ صد هزار سال؟
نه!
اصلن چرا بعدن؟
سرآغاز ليلا بود
آدم كه امتحان سيب مى‌داد
بر صورت صاف او صورتحساب نوشت
در آغاز كلمه بود
و كلمه نزدِ ليلاو
ليلا و لااله الا لاو
ليلاوى كه به آدم گفت لا
حوا رو كى مى...؟
زنانِ زبان من ليلاست
و سطر كه سوراخ مى‌كند صفحه را ليلا
زبان قيامت است و زبان قيامت است و زنان قيام مى‌كنند
چادرت را بردار
بفرما به اين جمله خانوم
بنشين روى اين سطر و برو جلو
قبله و قبلى را بزن كنار
زيبائىِ دخترِ بعدى؟
نه!
معشوق من بعدِ صد هزار سال؟
نه!
اصلن چرا بعدن؟
ديروز و امروز و هر روزمى
هم خاك و هم آب و اكسيژنى
هوا رو كى مى؟
شيطان زن است زمان زن
زمين زن است زبان زن
زنى كه جاى كلمه
اشك ريخته بر اين صفحه

علی عبدالرضایی

در بررسی شعر لیلاو، رویکردهای فلسفی، پساساختارگرایانه، اسطوره شناسی و روانشناختی چنان در هم تنیده شده است که ورود به شعر تنها با در نظر گرفتن یکی از این رویکردها غیرممکن است. بنابراین در برخورد با این شعر، باید نگاهی همه جانبه داشت. با این گارد چند سویه قصد دارم به نقد شعر لیلاو سروده علی عبدالرضایی بپردازم. در حقیقت با در نظر گرفتن داستان‌های اساطیری پیرامون آفرینش انسان و با توجه به مسئله شر و دیدگاه‌های فلسفی پیرامون آن و هم‌چنین به کار بستن نظرات شخصیت‌شناسی کارل گوستاو یونگ، دست به بررسی و دریافت روابط ساختاری اثر خواهیم زد.
"اسطوره‌ی آفرینش"
اما پیش از شروع بررسی روی اپیزودهای شعر خوب است توجهی به نام شعر نیز داشته باشیم. در برخورد اول ترکیب دو کلمه‌ی لیلا و لاو است که خود را نشان می‌دهد و از این ترکیب لیلاو ساخته شده است. سابق بر این نیز علی عبدالرضایی کلمات ترکیبی تازه و بدیعی را وارد زبان فارسی کرده بود اما لیلاو از فلسفه و پیشینه اساطیری محکمی برخوردار است.
علی عبدالرضایی در شعر "به آن‌که شلیک می‌کند شلیک می‌شود" از کتاب من در خطرناک زندگی می‌کردم به این مسئله اشاره داشته است:
(... دیگر لیلی
که از دنده‌ی چپ آدم درز نکرد
برای برگم سر گم نمی‌کند
نکند ...) اما در شعر لیلاو تمام فوکوس شاعر روی این موضوع است.
ممکن است برای خواننده‌ای که آشنایی با علم میتولوژی ندارد این تاویل ایجاد شود که شاعر قصد دارد با ایجاد رابطه‌ بینامتنی با داستان لیلی و مجنون اثری خلق کند اما در واقع علی عبدالرضایی قصد دارد به مسئله آفرینش اولیه انسان اشاره کند و به این طریق در بررسی اثرش باید این نکته و همچنین برهان شر در ادبیات را در نظر داشت. در اساطیر آمده است خداوند پس از خلق آدم، از همان گِل برای او زنی بنام لیلا خلق کرد. این زن که از آدم فرمان نمی‌برد پس آدم به خدا شکایت کرد. خداوند نیز از دنده‌ی چپ آدم، حوا را آفرید.
در دایرة المعارف بزرگ اسلام، جلد چهارم از ابن عربی آمده است: آیا نمی بینی حوا از آدم آفریده شده است و دارای دو حکم است. حکم نرینگی به اصل و مادینگی به عارض. در روایات اسلام نیز آمده که المومنون کنفس واحده.
با این توضیحات که حالا درک شعر را ساده‌تر می‌کند به بررسی اپیزود اول می‌پردازم.

"آغاز برهان شر"

۱) هزاران حرف دارد
هر قطره اشك
زن مى شود زبان
وقتى كه اشك مى‌بارد از تنهائىِ ليلا
زمان به آدم وفا نكرد
وگرنه ليلا كه شيطان بشو نبود

با توجه به آنچه در توضیح نام شعر آوردم، در برخورد با این اپیزود در می‌یابیم که شاعر با بهره گرفتن از این داستان اساطیری و پرداختن به آن، قصد دارد هیولایی از تاویل و سپیدخوانی را در ذهن مخاطب بیافریند. علی عبدالرضایی با زدودن تصور همیشگی مخاطب از لیلا و یادآوری لیلای ازلی و ابدی قصد مطرح کردن مسئله مهم‌تری را دارد و آن مسئله مهم بی‌شک زن است.
خداوندگار این شعر زن است؛ زنی از جنس لیلای ازلی که تنهایی او نیز از آنجا متفاوت است که مسئله وجود خدا را در این شعر به چالش می‌کشد.
در حقیقت میان وجود خدا و امر شر و شیطان، تناقض وجود دارد و بنابر اصل تناقض، تنها یکی از این دو باید درست باشد و از آن‌جا که به وجود شر شکی نداریم پس صدق آن، قضیه اول را نقض می‌کند، بنابراین خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد که اگر بود لیلا شیطان بشو نبود!
از نظر جی ال مکی مسئله شر نه تنها نمایانگر غیرعقلانی بودن باورهای دینی است، بلکه ناسازگاری اجزای آن را نیز هویدا می‌کند. دیوید هیوم نیز پس از پرداختن بسیار به این مسئله چنین می‌نویسد که هیچ‌چیز نمی‌تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، واضح و قاطع.

"آنیما و تشخص طبیعت زنانه ناخودآگاه شاعر "

۲) زيبائىِ دخترِ بعدى؟
نه!
معشوق من بعدِ صد هزار سال؟
نه!
اصلن چرا بعدن؟
سرآغاز ليلا بود
آدم كه امتحان سيب مى‌داد
بر صورت صاف او صورتحساب نوشت

آنیما تشخص طبیعت زنانه ناخود آگاه مرد و آنیموس تشخص طبیعت مردانه‌ی ناخودآگاه زن است. بنابراین بخشی از روان یک مرد، زن و بخشی از طبیعت یک زن نیز مرد است. آنیما و آنیموس در رویاها و تخیلات و آثار هنری و ادبی به‌صورت معشوق رویایی و عاشق رویایی جلوه کرده است. یونگ آنیما و آنیموس را از مهم‌ترینِ آرکی‌تایپ‌ها می‌داند و عقیده دارد که هر مردی در خود تصویر ازلی زنی را دارد که به‌صورت ناخودآگاه است و عامل عمده‌ی عشق یا نفرت همین آنیما است. در شعر لیلاو، تجلی آنیمای شاعر این شعر یعنی علی عبدالرضایی به خوبی مشخص است. زیرا که از معشوقه‌ی ابدی و ازلی خود صحبت می‌کند و روی آن با تکرارها تاکید می‌گذارد زیرا که مشابه آن را به‌عنوان موتیف مقیدی در این اثر در سطرهای بعدی ساخته است. اما باید دانست که شاعر تنها از معشوقه‌ی ازلی خود صحبت نمی‌کند بلکه می‌خواهد در ادامه و سطرهای بعدی تصویری از زنی آرمانی ارائه بدهد که کمتر زنی می‌تواند این آرمان را خلق کند. شاید به همین علت است که اساطیر راه به این شعر یافته‌اند.

"برقراری رابطه بینامتنی"

۳)در آغاز كلمه بود
و كلمه نزدِ ليلاو
ليلا و لااله الا لاو
ليلاوى كه به آدم گفت لا
حوا رو كى مى...؟
زنانِ زبان من ليلاست
و سطر كه سوراخ مى‌كند صفحه را ليلا

علی عبدالرضایی با لااله الا لاو عصیان تازه‌ی خود و باور حقیقی خود را آشکار می کند و در شعر لیلاو نیز بار دیگر آن را با کنار هم قرار دادن لیلا و لااله الا لاو تکرار کرده است. او لیلای ازلی را سرآغاز زبان می‌داند و اما این‌که زنانِ زبان او لیلاست یعنی زنی شورشی که آغاز و پایان قیام است. قیام علیه پذیرش سلطه‌گری. زنان زبانِ علی عبدالرضایی زنانی هستند که مردانه نه گفتند و این نه، انفجار سطرهاست.
در انجیل یوحنا باب اول نیز چنین می‌خوانیم:

«در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطه‌ی او آفریده شده. به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت... شاعر اما با دانستن کلمه نزد لیلاو، بار دیگر ما را با برهان شر و عدم وجود خدا رو‌به‌رو می‌کند و حوا را در قیاس با لیلا ناتوان می‌آورد.

"قیام علیه سنت و فمنیسم"

۴) زبان قيامت است و زبان قيامت است و زنان قيام مى‌كنند
چادرت را بردار
بفرما به اين جمله خانوم
بنشين روى اين سطر و برو جلو
قبله و قبلى را بزن كنار

تمام سطرهای این شعر از ساختار بسیار محکمی برخوردار هستند و بدون درک اپیزود قبل، قادر به فهم اپیزود بعد نخواهیم بود. پس از آن‌که شاعر کلمه را نزد لیلا می‌داند، حالا او را به قیام علیه ارزش‌ها و کهنه باورها دعوت می‌کند. قیامی که باز با تکرار روی آن تاکید می‌آورد و با یادآوری لیلای ازلی، از لیلای مدرن، قیام و نه گفتن را طلب می‌کند.
فمنیست‌ها در طول زمان خواستار برابری جنسیتی و حقوق متفاوتی بودند اما فمنیست‌های ایرانی در مقایسه با آن‌ها درک پایینی از این مسئله داشته و لذا ناکام مانده‌اند. این سطرها پاسخی به ناکامی‌های اوست. زنی که اولین حق او، یعنی بدنش را نیز سلب کرده‌اند و همواره مورد انواع خشونت‌های جنسی واقع شده است.
"مازوخیسم زنانه"
۵) زيبائىِ دخترِ بعدى؟
نه!
معشوق من بعدِ صد هزار سال؟
نه!
اصلن چرا بعدن؟
ديروز و امروز و هر روزمى
هم خاك و هم آب و اكسيژنى
هوا رو كى مى؟
شيطان زن است زمان زن
زمين زن است زبان زن
زنى كه جاى كلمه
اشك ريخته بر اين صفحه

می‌شود این اپیزود را بصورت دو اپیزود مجزا بررسی کرد اما ترجیح من کنار هم قرار دادن آن‌ها به هنگام بررسی شعر است زیرا با ابراز علاقه و وفاداری شاعر به معشوقه‌ی ازلی‌اش که همان زن یا زبان است و ابراز درد او پایان می‌گیرد. شاعر با تکرار سطرها و ایجاد بازی زبانی میان هوا و حوا، اعلام عشق به لیلاو خود می‌کند و باز با تاکید بر برهان شر، زمین را که زاینده است زن می‌داند و بنابراین هرچه بوجود بیاید از شر تبعیت می‌کند. اما آیا این دیدگاه آرمانی هرگز به وقوع می‌پیوندد؟ شاعر پاسخ منفی می‌دهد و زن جای ایستادگی تنها اشک می‌ریزد. این زن همواره خودآزار بوده است.


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.