نقد شعر کالج-مجتبا دارابی

موهای تو قابله ای کوچکی بود
درمرزی ترین نقطه
سیاه حاره ای خاصیت خوبی داشت!
آن موهای پلای خودرو روی نقشه سبز
دست های توحاصل خیز!
پرتقال ها ایستاده به خشاب!
مارتون ها کوچک روییده بودند
پاهای تو پالس پالس کفش کتانی می دوید به کوبانی
به آغوش مانیسا!
که پرت ،!
که پلا بود!
موهای تو در هاریکن های وال استریت
موهای تو اتفاق سنگینی بود برای وال ها
واستریت همان خیابانی
که زنبورها روی موهات ایستاده بودند به صف!
وتو به حاج زنبور عسل فکر می کردی
چگونه موهای تو راگرد افشانی می کرد
موهای تو قابله ای کوچک!
وال ها درموهای تو روییدند
بیرون زدند با پاهای تو پالس پالس جنین های لاغر!
به سوریه
به کوبانی
تابه خاله بگویند
نارین!
افرین!

فریبا حمزه ای (شیدا)

گذر از تصنع و رسیدن به شعر
موهای تو قابله ‌ای کوچکی بود

شاعر در شروع شعر با بدل کردن موها به قابله سعی در بیانی استعاره‌ ای دارد. اما قابله ‌ای کوچک، یعنی هرچند که سبب زایش می‌ شود این مو، اما کوچک است. کوچکی که می ‌تواند به حقارت بدل شود و یا به کم اثر بودن. شاعر به مقوله حسیت در شعرش توجه دارد اما باید دقت کرد که اجرا و زبان نیز مهجور نباشد. یعنی نحوه تقطیع و چینش هجاها را نیز باید مورد توجه قرار داد. بحثی که در مقوله سرعت سطر بیان می‌شود. مثلن در بخشی که شاعر از "قابله‌ ای" اسم می ‌برد در ابتدا یک هجای بلند و سپس دو هجای کوتاه را پشت سر هم آورده و در آخر نیز یک هجای بلند. آوردن دو هجای کوتاه، پست سر هم خوانش را دچار سکته می ‌کند.
درمرزی‌ ترین نقطه
سیاه حاره ‌ای خاصیت خوبی داشت!
شاعر در سطر بعدی با بیان مکانی موها، سعی می ‌کند تا سطر اول را رها نکند. موهایی که سیاه هستند و گرم(حاره ‌ای). این گرما در اصل می‌ تواند نوعی گرای عشق باشد که در وجود معشوق از زلف‌ های یار ایجاد می ‌شود و یا با توجه به نشانه ‌های شعر در ادامه که به جنگ در کوبانی و ... اشاره دارد شعله ‌های آتش افروزی باشد و در اصل شاعر دلیل جنگ را، همان موهای معشوق می ‌داند. اما باز به مقوله اجرا در شعر و نحوه تقطیع سطرها توجه ندارد. سیاه حاره‌ ای| خاصیت خوبی داشت!
دست های توحاصل خیز!
پرتقال‌ ها ایستاده به خشاب!
درست است که شعر فضای توضیح نیست اما این تیغ دولبه‌ای ‌ست بین گنگ ‌گویی و سپید خوانی. شاعر نباید مدام فضای شعرش را مغشوش کند و از موضوعی به موضوع دیگر برود و بدون پرداختن به موضوع پیشین، سوژه جدیدی را به صحنه بیاورد تا نقش‌ آفرینی کند. شاعر در سطر پیشین از موهایی سخن می ‌گفت و در این بخش به سراغ دستان حاصل ‌خیز می ‌رود. حاصل ‌خیزی که معلوم نیست برای چیست و پرتقال‌ هایی که ایستاده به خشاب هستند، منظور کدام پرتقال است. این پراکنده‌ گویی در ادامه نیز جریان دارد تا آنجا که می‌ خوانیم:
مارتون ها کوچک روییده بودند
پاهای تو پالس پالس کفش کتانی می دوید به کوبانی
به آغو ش مانیسا!
که پرت ،!
که پلا بود!
درست است که فضای یک شعر که مربوط به جنگ است، می ‌تواند مغشوش باشد تا بتواند آن حس آشفتگی را به مخاطب القا کند و این مسیر نمی ‌شود مگر با مقوله سرعت سطرها که گاهی آرام آرام و یک ‌هو فیلم تند می‌ شود و یک انفجار و بنگ، اما باید دقت کرد که مخاطب را نباید در این میدان جنگ رها کرد تا خودش مسیرش را از میدان مین پیدا کند. باید نشانه‌ هایی را در شعر گذاشت تا او در میانه ‌های شعر، دچار سردرگمی نشود.
در ادامه شاعر با بیان نشانه ‌هایی چون | وال‌استریت| که خیابانی است در نیویورک و به نبض اقتصادی معروف است، سعی دارد که جنگ در کوبانی و سوریه را به کاپیتالیسم گره بزند. آن ‌ها که از هر هرج و مرجی استفاده می ‌کنند تا بیشتر سلاح به خاورمیانه بفروشند و از این راه هر روز عده ‌ای در فقر به سر ببرند و آن ‌ها نیز روز به روز جیب ‌شان سنگین ‌تر.
اتفاق خوبی که در بخش بعدی شعر می ‌افتد این است که شاعر موهایی که در شروع شعر آورده رها نمی ‌کند و با تکرار آن در شعرش سعی می ‌کند به فرم برسد. موهایی که وال‌استریت را هم بهم ریخته و خسارتی سنگین برایشان داشته | موهای تو اتفاق سنگینی بود برای وال ها|.
شاعر باید توجه داشته باشد که حرکت بر لبه ی تیغ سپیدخوانی و پراکنده ‌گویی را بیشتر تمرین کند تا آن‌ جا که در ادامه بخش ‌هایی را بهتر می ‌بود سپیدخوانی کند. سطرهایی مثل | واستریت همان خیابانی|.
که زنبورها روی موهات ایستاده بودند به صف!
وتو به حاج زنبور عسل فکر می کردی
چگونه موهای تو راگرد افشانی می کرد

اما در ادامه شاعر موها را به منشا زایش بدل می ‌کند که زنبورهایی بر روی آن می ‌نشینند و افکاری را که در آن ‌هاست، گرده‌ افشانی کرده و بدل به یک جنبش انقلابی می ‌شود. حاج زنبور عسل شاید بیانی استعاری دارد به حاجی شدن و این که هر فرد برای این‌که حاجی بشود باید حتمن به عربستان سفر کند. مکانی که خود در عین عرب بودن یکی از منشا‌های جنگ در کشورهای عربی از جمله سوریه است. آن‌جا که حاکمان ثروتمندش با کاپیتالیسم گره خورده و از آب گل‌آلود ماهی می ‌گیرند.
در پایان باید گفت با این‌که شعر در بستر حسیت گاهی فرو می ‌رود اما در جاهایی دچار تصنع می‌ شود. آن‌جا که همه چیز بیانی تکراری دارد و پیش‌تر نیز بسیاری به موضوع شعر پرداخته بودند. شاعر در این شعر نتوانسته به آن فرم خود ویژه‌ اش برسد و تنها با آوردن سطرهایی که پیش ‌تر نیز در شعرها خوانده ‌ایم، نتوانسته مرز تصنع را رد کند و به حسیت برسد.
ادیت پیشنهادی:
موهای تو قابله‌ ای کوچک
درمرزی ‌ترین نقطه
سیاهِ حاره‌ ای
که خوب خاص بود!
دست ‌های توحاصل‌ خیز!

توی نقشه ‌ای سبز پرتغال می ‌چید
در خشاب!
تا کفش ‌هایی کتانی
که پالس‌ می ‌فرستاد به کوبانی
برسد به آغوش مانیسا!
که پرت بود و پلا!
تا در هاریکن ‌های وال استریت
خودکشی کنند وال ‌ها
با موهایی که سخت
گره‌ خورده بود برج

موهای تو قابله‌ ای کوچک!
که زاییده وال
و پاهایی که پالس پالس
جنینی که لاغر برده بود
به سوریه
به کوبانی
تابه خاله بگویند
نارین!
افرین!


دیدگاه خود را ثبت کنید



* وارد کردن ایمیل اجباری است.بدرستی ایمیل راوارد کنید.
* وارد کردن نام اجباری است.بدرستی نام راوارد کنید.
* وارد کردن متن اجباری است. متن دیدگاه راوارد کنید.